تبليغاتX
مهربانانه kindly
آن كس كه چرايي زندگي را يافته باشد با هر چگونه اي خواهد ساخت.

از تو می پرسم دوست

چه خبر از دل من؟

که تو بهتر دانی، که چه کردی با من

تو شکیبا ، بی شکیبم کردی

بنگر ـ آنقدر غریبم کردی ، که شبی از شب ها

من غریبانه ترین شعر زمین را گفتم.

 

 

این شعر نمی دونم از کیه ولی چون دوسش داشتم گذاشتمش.!

شاید عکسه هم بهش نیاد فقط امتحانه!

آریانا

 

نوشته شده توسط آريانا aryana  در ساعت 19:13 | لینک  | 

امروز یکی از قشنگ ترین شعرای رامی رو براتون گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد:

تا رؤیای پروازم را در این پیله بخشکانی

شعله لازم نیست

در آب جوشانم در بینداز 

وه چه پرواز ناتمامی در سرم بال می زد.

نوشته شده توسط آريانا aryana  در ساعت 13:59 | لینک  | 

سياه مي شود خاطرم از نا مهرباني هايت

تو حتي به قدر يك پيامك كوتاه نيز حال مرا نمي پرسي

گذشت اندوهناك لحظه هايم

و هجوم اين همه تنهايي انگار

هيچ برايت مهم نيست

و صدايت گويا وهمي بيش نيست

 كه سراسرفضاي مرا پر كرده است

مثل رؤيايي كه هر چقدر واضحش ببيني

باز خياليست گذرا

 

آه ، مرا ببين

اينجا چه جاي گله گذاريست

كه تو اين روزها حتي

به نوشته هاي من نيز سركي نمي كشي.!

 

 

آريانا

نوشته شده توسط آريانا aryana  در ساعت 15:37 | لینک  | 

I struggle to hold you for myself and I live with this struggle.

I need your kindness for survival.

My life don,t have any means without you because you means every thing for me.

 So remember I live only for you, only for you.

 

Aryana

 

من تقلا می کنم تا تو را برای خودم نگه دارم و با این تقلا زندگی می کنم

من برای بقا به مهربانی تو نیاز دارم

زندگی من بدون تو هیچ معنایی ندارد زیرا تو برای من معنای همه چیزی

پس یه یاد داشته باش من فقط به خاطر تو زندگی می کنم فقط به خاطر تو 

 

آریانا

نوشته شده توسط آريانا aryana  در ساعت 15:40 | لینک  | 

من و مي خواي كه دستات و بگيرم

براي هر نگاه تو بميرم

من و مي خواي كه آروم شه وجودت

ولي من از دروغاي تو سيرم

 

تو مهتاب شبام بودي ، نبودي؟

تموم قصه هام بودي، نبودي؟

تو اين دنياي بيگانه با من

تو تنها آشنام بودي ، نبودي

 

سرابي بود عشقت نازنينم

برو جايي كه چشمات و نبينم

دل و بستم به آفتاب دو چشمت

نگاه پر دروغت داد فريبم

 

ديگه عشق تو رو هرگز نمي خوام

به دنبال قدم هاتم نميام

خيال كردي هنوز قلبم اسيره؟!

رها شد مرغك روحم از اين دام

 

آريانا

نوشته شده توسط آريانا aryana  در ساعت 18:45 | لینک  | 

نگهت بیگانه
سخنت نامربوط
من به مهرت محتاج
تو سراپا سنگی سنگ!
تن من پا تا سر شوق
دل من سرتاپا عشق
به سر امید وصال اما
 فاصله صد فرسنگ!
دلت از من دور
چلچراغت بی نور
دست تو یاری گر دست دگری
من و قلبم در جنگ!
زیر لب می گویم:َ
کاش ساده تر بودی
ای سراپایت رنگ!



آریانا
نوشته شده توسط آريانا aryana  در ساعت 11:55 | لینک  | 

دیشب به مناسبت روز معلم از طرف نمایندگی آموزش و پرورش یه جشن برامون گرفتن که حیفم اومد جزئیاتشو بهتون نگم.
یه همکار خوش ذوق با کمک نماینده آموزش و پرورش از اولین معلمی که سال 1340 به شهر ما ( که اون موقع یه روستای پرت و دورافتاذه بوده ) اومده و تدریس کرده به همراه دو تن دیگر از معلمان قدیمی که از راه دور به اینجا اومده بوده اند دعوت کردن و این عزیزان نیز بعد 40 و خورده ای سال به اینجا اومدن تا دیداری دوباره با شاگردای قدیمیشون داشته باشن.
اولین معلم اهل لارستان فارس بود که سال 1340 اولین کلاس درس را اینجا دایر کرده بود . دومین مهمان معلمی از خوی آذربایجان بود و سومین مهمان معلمی از شهر زنجان .
حالا کمبود امکانات اون سالها ، الاغ سواری 6 ساعته تا روستا ، بی اطلاعی از منطقه ، دور بودن از خانواده و .... رو به حساب نیاریم فقط بُعد مسافت رو در نظر بگیر آذربایجان غربی کجا و هرمزگان کجا؟! اونم دهه ی 40  !!  بر همت بلند همگی شان درود.
خلاصه حال و هوای دیشب خیلی قشنگ بود . شاگردای دهه ی 40 با معلمشون بعد این همه مدت دیدار می کردن. تازه یکی از این شاگردا کارنامه ی خودشم آورده بود.! جای همتون خالی.
آره اینبار نوبت پدرا و پدربزرگها بود که دوباره به کلاس درس بیان و حس خوب آموختن رو دوباره برای خود تجدید کنند. حس خوب دیدن نور در دل تاریکی. زندگی همتون نورانی.

اندیشه سبزت رنگ پاییز نگیرد                       آهنگ دلت ضرب غم انگیز نگیرد
تو پنجره ام را گشوده ای سوی خدا                از گفتن عشق قلم تو پرهیز نگیرد.

غم همتون کم، دل همتون شاد.                           آریانا

راستی برا دیدن عکسای مراسم می تونید به آدرس زیر مراجعه کنید:
www.axrooydar.blogfa.com

نوشته شده توسط آريانا aryana  در ساعت 15:33 | لینک  | 

چند روز پیش دفتر خاطرات دوران دانشگاهم و ورق می زدم و تو فکر دوستام بودم که چند وقتی میشد ازشون خبری نداشتم. چشمم به شعری افتاد که یه روز تو گردش بعد از کلاس از یه معلم خوش ذوق گرفتیم .تو یه روز قشنگ تو پارک کوهستانی کرمانشاه با شاگردای پاک و معصومش اومده بود گردش. نمی دونم اون معلم الان کجاست و چیکار می کنه اما حس قشنگی رو که اون روز به من و دوستام ( که ما هم قرار بود معلم بشیم ) القا کرد خیلی تأثیر گذار بود. امیدوارم هر کجا که هست شادمان و سالم و موفق باشد.

بی تناسب ندیدم به خاطر روز معلم این شعر رو براتون بذارم:

 

تو بر سیاه تخته سفیـــد می نویسی

 

شکوفه می تکانی ، امید می نویسی

 

در این کلاس کوچک که پنجره ندارد

 

دریچه می گشایی ، جدید می نویسی

 

چه نــور دلفـــروزی نوشته تو دارد

 

مگر برای خورشید رسید می نویسی

 

همیشه دوستی را به حال می کشـانی

 

همیشه دشمنـی را بعیــد می نویسی

 

تو در حلول پاییـــز بهار می سرایی

 

به روی سینه برف نوید می نویسی

 

تو عاشق خدایی که از ریــا جدایی

 

و بر سیاه تخـته سفــید می نویسی  خانم پیر ارشاد

نوشته شده توسط آريانا aryana  در ساعت 10:2 | لینک  | 

مرا بخوان به خويشتن

به باغ سبز سادگي

به آسمان ، نسيم ، ابر

به جوشش و به تازگي

مرا ببر به اوج ها

به بام هاي سرفراز

به هر كجا كه آبي است

به بيكران پرواز

شبيه فصل كودكي !

تو را به خواب ديده ام

تو را به روشني و نور

به آفتاب ديده ام

درون قلب من يكي

تو را به نام خوانده است

به اين اميد كه انتظار

شود تمام خوانده است

 

آريانا

نوشته شده توسط آريانا aryana  در ساعت 15:1 | لینک  | 



When you aren,t here with me

 

When I,m alone away from you

 

I feel death

 

And my soul get of breath

 

Because you are the breath of my soul

 

So always remember your sound give life to me

وقتی تو اینجا با من نیستی
زمانی که من تنها هستم دور از تو
من احساس مرگ می کنم
و روح من از نفس می افتد
زیرا تو نفس روح منی
پس همیشه به یاد داشته باش که صدای تو به من زندگی می بخشد.

 

aryana

نوشته شده توسط آريانا aryana  در ساعت 10:40 | لینک  | 
 

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

*
*
*
*
*
*
*