همیشه همینطور است، همیشه من باید بروم ته صف. همیشه باید منتظر ته مانده های وقت خالی تو باشم تا شاید میلت بکشد آن را با صدای من پر کنی.
تو باز هم در دسترس نیستی و همچنان تمام مسیرها به سوی تو مسدود است.
دلم می خواهد تلفن را به گوشه ای پرت کنم تا هزار تکه شود، اما باز می دانم که از هر تکه اش صدای بوق ممتد تنهایی من می آید ، تنهایی من و نبودن کسی آن طرف این خط خالی. تنهایی من که گویی هزار سال است همچنان ادامه دارد و قلب تو که باز آنتن نمی دهد.
تو خیلی وقت است که مرا نمی خواهی ، میلت نمی کشد با من باشی ، چرا من این پیام کوتاه را دریافت نمی کنم؟
این دفعه دلم می خواهد سرم را به دیوار بکوبم تا هزار تکه شود ، هزار تکه که دیگر تو را به خاطر نیاورد.
زندگی من بی تو رنگ شب به خود گرفته است و هنوز هم هیچ دستی چراغی را به من هدیه نمی دهد.تو خود نور بودی ، خود سپیدی ، روشن و فروزان. تو مهربان بودی وقتی که بودی، وقتی ....
صدای زنگ تلفن رؤیایم را می شکند ، میلم نمی کشد جوابش را بدهم چون می دانم صدای آن ور گوشی صدای گرم و مهربانی نیست که یک وقت به من می گفت دوستت دارم.
آه شاید این گفته را به خواب شنیده ام؟ شاید.!
آریانا
Is the day better than the night?
Or is the night better than the day?
How can I tell?
But this I know is right:
Both are worth nothing
When my love,s away.
A maru
روز بهتر از شب است؟
يا شب بهتر از روز است؟
من چه مي توانم بگويم
ولي من مي دانم كه
هر دو انها هيچ نيستند
زماني كه عشق من از من دور است
چرا که آمدنت
بسان دمیدن باد بر خاکستر
درون مرا دوباره شعله ور می سازد
و من دوباره می سوزم
و میدانم که این شعله را
هیچ آبی چاره نیست.
آریانا
دل مي سپارم به هرچه باداباد
و عبور مي كنم از تمام ثانيه هاي زندگي
و روزها و ماه ها و سال ها را
بسان نوشيدنيي شيرين
به كام مي كشم،
به فرداي نا معلوم نمي انديشم
من به اين لحظه مي انديشم
همين لحظه كه مي نويسم و تو مي خواني
همين لحظه كه تو مي گويي و من مي شنوم
آدمي را چه خوشايندتر از مهرباني ؟
و تو آنقدر مهربان هستي
كه من ديگر
نه به اندوه ديروز مي انديشم و نه به ابهام فردا
مهرباني تو در همين لحظه جاريست
و من نيز ساكن همين لحظه ام !
آريانا
من از ساقه هاي زندگي
سيب لبخند تو را مي چينم
و همين سيب برايم كافيست !
نگاه گرم تو را
در آفتاب داغ جنوب مي بينم ،
گرماي همين روزهاي آفتابي برايم كافيست !
و اين نسيم بهاري
دست هاي توست
كه گونه هاي مرا به بازي مي گيرد،
همين نسيم بهار ي برايم كافيست !
و اما صدايت ،
نه ، باور كن كه صدايت فراتر از هر نواي دل انگيزي است
كه آدميان تا بحال به گوش شنيده اند
و براي من
صداي تو ،
همين صداي بي بديل تو كافيست !
آريانا
نجابتي درون قلب هاي ما پنهان است
نجابتي كه خوشبختي را خيلي ساده مي فهمد.
خوشبختي تويي،
كه از خودت با من حرف مي زني
خوشبختي خود قلب من است،
كه مي تواند دوست بدارد
خوشبختي همين لحظه است كه ما
با هم يكي شده ايم
و از اين همه حس خوب سرشاريم
ما ، من و تو
با نجابت قلب هايمان
با حرف هاي ساده اي كه مي زنيم
و با قلب هايي سرشار از عشق
خوشبختيم
به همين سادگي !
آريانا
به لالايي صدابت محتاج
به عميق نگاه دو چشمت عاشق
و به بند بند وجودت مراست نياز
تو نازترين نياز مني و بزرگ ترين تمنايم
تو زيباترين آرزوي مني
در اين زمانه ي زشت پرور
براي اين من اسير در زندان
تو اوج بلند پروازي
و دست هايت پلي براي رسيدن به آزادي
تو را من عاشقانه مي خواهم
كه خواستنت خواستن تمام خوبيهاست
و داشتنت زيستن در خوشبختي
مرا عشق ورزيدن به تو مي سازد و بارور مي كند از هستی
براي بودن بي بهانه ام
تو بهترين و قشنگ ترين بهانه ها هستي!
آریانا
پاره اي از يك شعر زيبا از شاعر و هنرمند هميشه ماندگار هرمزگان " ابراهيم منصفي"
مشهور به " رامي " روحش در ملكوت اعلي قرين آرامش باد.
![]()
.............
آري كه هرازگاهي نيز
جگر از هم پاريده را
نوشدارويي نيست
مگر سيلواره هاي اشك و خونابه
بر جبين اسطوره هاي شرافت و پايمردي
![]()
واحسرتا و دريغا !
از رنجي چنان بزرگ و بسيار
كه توان اعترافش را
با يگانه ترينت نيز
ناممكن مي نمايد.
![]()
به دوراني كه پاك ترين و عزيزترين عشق بشري
در قاموس فرسوده ي سنت ها و قوانين ،
به معناي جنايتي است گذشت ناپذير
هيهات !
و من با زخمي مانده بردل
جانسپار محبتي غريبم ،
ديوانه ي حضور " آني "
كه جز به رؤيايي گذرا
هرگز
از آْنم نبوده و نيست و نخواهد بود.
...
![]()
