When you aren,t
here with me
When I,m alone
away from you
I feel death
And my soul get
of breath
Because you are
the breath of my soul
So always
remember your sound give life to me
زمانی که من تنها هستم دور از تو
من احساس مرگ می کنم
و روح من از نفس می افتد
زیرا تو نفس روح منی
پس همیشه به یاد داشته باش که صدای تو به من زندگی می بخشد.
aryana
اداي ديني به هم استاني هاي عزيزم كه آنطور كه شايسته و بايسته ي آنان است ديده و شنيده نمي شوند.شعري به زبان بندري از شادروان ابراهيم منصفي:
زمون گذشت و نَهُندي بپرسي از مِه چه تِن تو
نَهَستَري كه بِگيني چه اُمكو بي تو مِه با خو
نَهَستَري كه بِگيني چطور از غصه نَمُردَم
مِه در غياب تو هيچ وقت ، نه يار اُمْهَستَه نه همدم
بدو كه بي تو دل از غصه هزار پاره نَبودِن
بدو كه بي تو عذابُم هزارباره نَبودِن
نه تو روزگار جووني كنار و يار مِه بودَي
نه تو زمونه ي پيري ، گل و بهار مِه بودَي
زمون گذشت و نگاهُم هنوز به راه تو مُندِن
دلُم هنو كه هنوزِن با ياد نگاه تو مُندِن
سایه ات همیشه مستدام
چشم هایت همیشه پاک پاک
رنجهایت کم کمک رود ز یاد!
با تو بو ی عشق می دهد اتاق من
با تو می روم به باغ های دور
با تو می رسم به کهکشان نور
باتو ،
با تو و نگاه ناب تو
دور می شود ز من
هر چه غم،
هر چه معصیت ، گناه
هر چه گریه ، اشک ، آه
با تو شب رود ز یاد
روز می رسد دوباره باز
با تو من چو کودکان همیشه غرق شادی ام
آریانا