چه خبر از دل من؟
که تو بهتر دانی، که چه کردی با من
تو شکیبا ، بی شکیبم کردی
بنگر ـ آنقدر غریبم کردی ، که شبی از شب ها
من غریبانه ترین شعر زمین را گفتم.
این شعر نمی دونم از کیه ولی چون دوسش داشتم گذاشتمش.!
شاید عکسه هم بهش نیاد فقط امتحانه!
آریانا

تا رؤیای پروازم را در این پیله بخشکانی
شعله لازم نیست
در آب جوشانم در بینداز
![]()
وه چه پرواز ناتمامی در سرم بال می زد.
سياه مي شود خاطرم از نا مهرباني هايت
تو حتي به قدر يك پيامك كوتاه نيز حال مرا نمي پرسي
گذشت اندوهناك لحظه هايم
و هجوم اين همه تنهايي انگار
هيچ برايت مهم نيست
و صدايت گويا وهمي بيش نيست
كه سراسرفضاي مرا پر كرده است
مثل رؤيايي كه هر چقدر واضحش ببيني
باز خياليست گذرا
آه ، مرا ببين
اينجا چه جاي گله گذاريست
كه تو اين روزها حتي
به نوشته هاي من نيز سركي نمي كشي.!
آريانا