بي هيچ اميدي براي به هم رسيدن
در جوار هم به پيش مي رويم ،
اما يادم رفت
ديشب رياضي دانان
از شبكه سراسري اعلام كردند:
"خطوط موازي در بي نهايت به هم ميرسند."
پس هنوز جاي اميدي هست
تا رسيدن به بي نهايت همچنان با من باش.!

آريانا
آبرویم را به باد می دهم
![]()
تو در کدام شب
از کدام سمت
طلوع خواهی کرد؟
من دیریست که روزهایم را نیز
رنگ شب زده ام
شاید که آن شبانه موعود
تاریخ رسیدنش جلو بیفتد
آریانا
دور از تو هر صداي پا گويي صداي پاي متجاوزي است كه مي خواهد به حريم خصوصي من وارد شود.
تمرين شيرزن بودن دروغي مضحك است، ديگر حنايم پيش خودم هم رنگ ندارد. ساده بگويم : مي ترسم ، چون كودكي جدامانده از آغوش امن مادر مي ترسم و اين ترس را هيچ علاجي جز حضور تو نيست.
مرا درياب و با صميميتي گرم در آغوش كش تا در پناه تو آرام گيرم.
وقتي تو هستي ، وقتي تو باشي ، من چون زمين باران خورده آماده رويشم و از ذره ذره وجودم زندگي جوانه مي زند. من با تو قد مي كشم و بزرگ مي شوم. پهلو به پهلوي هم داده رشد مي كنيم و سبز مي شويم. در "ما " رمزي عجيب ، قدرتي شگرف نهفته است كه در من بي تو و توي بي من نيست. همين امروز بيا شايد فردايي نباشد.
آریانا
