آن دانه گندم که خدا دست زدن به آن را بر من حرام کرده است!
اما اینجا یک چیز متفاوت است و آن اینکه آنچه مرا به سوی تو می کشاند
فقط عشق است و عشق نه وسوسه های شیطانی،
من عاشق تو ام و مطمئنم که عشق از حربه های شیطان نیست
چون این موهبت فقط مخصوص آدمی است ، فقط مخصوص آدمی.
آریانا
و امنیتی که به یک تلنگر ساده از هم می گسلد
من تو را با تشویش و دلهره هرگز نخواسته ام ،
من تو را آزادانه می خواهم ، بدون هیچ محدودیتی ، بی هیچ بند و حصاری.
نمی خواهم تو را از دیگری بدزدم،
نمی خواهم تو را به زور از خودت بدزدم،
وقتی خود خودت را از دید اندیشه من پنهان می سازی دیگر چه امیدی است برای ادامه دادن....
آریانا

واسه اینکه تو یادداشت کردن شعرا عقب نمونیم قبلش هماهنگ می کردیم مصراع اول شعرا رو من یادداشت کنم و مصراع دوم رو دوستم، بعدش تو خوابگاه با هم جور می کردیم!
البته بعضی وقتام یکی مون عقب می افتا د و شعرا ناقص می موند.!
آئینـــه سبـــــز ساحلـم را بـردنـد
آن من ، من در مقابلــم را بـردنــد
چشمان مسافری که از اینجا رفت
با خویش دلم دلم دلــــم را بردنـد
![]()
من ماندم و یک روح مشوش در باد
با خاطـــره خیس نگاهــش در بــاد
تا صبــح تمــام پیکــرم می لــرزیــد
چون شعله نیمه جان آتش در بــاد
ببخشید اسم سراینده ها شون و نمی دونم ![]()