تبليغاتX
مهربانانه kindly
ای نوش تر از نوش  شیرین تر از شکر!

از نوازش های تو محرومم

بی تو سر بر شانه ی رویایت می گذارم

و برای خاطره ات مدام لالایی می خوانم

به هر چه یاد تو در آن جاریست می آویزم

و به هر چه پاکی است دخیل می بندم

شاید یک صبح

با طلوع چشم های تو بیدار شوم! شاید.

 

آریانا

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 21:9 توسط آريانا aryana |

امروز هر کار کردم دیدم نمی تونم چیزی بنویسم واسه همین دوباره از دفتر خاطراتم کمک گرفتم! این نوشته رو یکی از بچه های تربیت بدنی تو برد دانشگاه زده بود به نام آقای علی رضا اسپری نمی دونم از خودشه یا کسی دیگه. فقط خواستم رسم امانت داری رو به جا بیارم .! :

تضاد

وقتی تو از عشق برتر حرف می زنی  دل می سوزانی و آن یکی در ابتذال عشق دست و پا می زند.!!

وقتی تو عشق را با آیه های تطهیر و صداقت و ایمان می آرایی و آن را در هاله ای از قداست و حرمت می پیچی و آن دیگری عشق را از لابه لای پنجره های باز به نگاهی می دزدد و حریم پاک کوچه های سبز عفاف را به گام های ناخوانده خویش می آلاید این یعنی تضاد.!!

نه تو توانایی پا نهادن بر فطرت نجیب خویش را داری و نه او یارای گسستن از بندهای گران خودپرستی را. و عاقبت جز پذیرش تضاد نخواهد بود. ما

نمی توانیم تمام بدیها و خصوصا" اصل آن را از میان برداریم اما دست کم

می توانیم خودمان بد نباشیم و همینقدر برای زندگی کافیست.

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 21:19 توسط آريانا aryana |