و امنیتی که به یک تلنگر ساده از هم می گسلد
من تو را با تشویش و دلهره هرگز نخواسته ام ،
من تو را آزادانه می خواهم ، بدون هیچ محدودیتی ، بی هیچ بند و حصاری.
نمی خواهم تو را از دیگری بدزدم،
نمی خواهم تو را به زور از خودت بدزدم،
وقتی خود خودت را از دید اندیشه من پنهان می سازی دیگر چه امیدی است برای ادامه دادن....
آریانا

این بار دلم را در مشتم می فشارم حتی اگر صدای ضربان تندش گوش هایم را کر کند،
حتی اگر به گاه دیدن تو تمام تنم از طلب بسوزد
و ذره ذره ی روحم از شوق بلرزد،
من تو را به گدایی و التماس نخواسته ام ،
هرگز نخواسته ام.
آریانا
سياه مي شود خاطرم از نا مهرباني هايت
تو حتي به قدر يك پيامك كوتاه نيز حال مرا نمي پرسي
گذشت اندوهناك لحظه هايم
و هجوم اين همه تنهايي انگار
هيچ برايت مهم نيست
و صدايت گويا وهمي بيش نيست
كه سراسرفضاي مرا پر كرده است
مثل رؤيايي كه هر چقدر واضحش ببيني
باز خياليست گذرا
آه ، مرا ببين
اينجا چه جاي گله گذاريست
كه تو اين روزها حتي
به نوشته هاي من نيز سركي نمي كشي.!
آريانا