سه شنبه دوازدهم آذر 1387
گاهی اوقات خوشبختی را گم می کنی ، نمی دانی کی و کجا آن را جا گذاشته ای ، فقط می بینی که نیست ، گم شده است و هر چه به دنبالش می گردی پیدایش نمی کنی.
شغلت را عوض می کنی ، خانه ات را عوض می کنی ، شهرت را عوض می کنی ، رفقایت را عوض می کنی ، اما گم شده است ، خوشبختی را گم کرده ای و با عوض کردن این چیزها به تو بر نمی گردد.
انگار باید یکی بیاید و درون تو را آب و جارو کند ، شاید آن ته ته لا به لای هزار فکر و خیال و اندیشه و احساس جور واجور گمش کرده ای.
من کی خوشبختی را گم کرده ام ؟!
من آن را کجا جا گذاشتم که نمی یابمش ؟
شاید تو که رفتی آن را با خود بردی، شاید در میان این تنهایی سیاه که سراسر زندگی ام را پوشانده محو شده است، شاید...
همه زندگی ام را به هم ریخته ام ، جسم و روحم را لایه به لایه از هم پاشیده ام اما خوشبختی گم شده ام را نمی یابم ، نمی دانم کجاست، نمی دانم.

آریانا
نوشته شده توسط آريانا aryana در ساعت 14:2 | لینک
|
