یکشنبه هشتم دی 1387
باران و چتر و شال بود و ما دوتا
جوي و دو جفت چكمه و گل بود و ما دوتا
وقتي نگاه من به تو افتاد سرنوشت
تصديق گفته هاي هگل بود و ما دوتا
روز قرار اول و ميز و سكوت و چاي
سنگيني فضاي هتل بود و ما دوتا
افتاد روي ميز ورق هاي سرنوشت
فنجان و چاي و بي بي دل بود و ما دوتا
كم كم زمانه داشت به هم مي رساندمان
در كوچه ساز و تمبك و كل بود و ما دوتا
از خواب مي پريم كه اين ماجرا فقط
يك آرزوي مانده به دل بود و ما دوتا
اين شعر رو از دفتر خاطرات يكي از دوستام برداشتم .
چون ساده بود و به دل مي نشست براي شما هم گذاشتمش اما متاسفانه نام شاعرش رو ننوشته بود.
پس با اجازه از شاعر گمنام اما خوش ذوق.....

نوشته شده توسط آريانا aryana در ساعت 19:11 | لینک
|
